از نظر این جانب که همه میدونن این ۴ تا اومدن سناریو آقا را تکمیل کنن .بیچاره محسن رضایی که نخودیه فقط اومده به شهرام همایون کمک کنه بگه ما هستینم . احمدی نژاد هم که لازم به ذکره ما فهمیدیم به مدت با پینوکیو همکلاس بوده . البته نقاشیش خوبه از خط بیرون نمی زنه .حالا ... جناب حجت السلام کروبی که با این هن هن خودش یه نیروگاه می خواد که شارژش کنه واسه حرف زدن می مونه کی آقا سید خودمون .حقا خوب بلده حرف بزنه جمعییت جلب کنه اما چرا حالا ؟ آقای موسوی احساس سوپرمنی بشون دست داده +احساس خطر= کاندیدا شدن .
به هر حال ما عمل میخوایم نه شعار .
+ نوشته شده در 88/03/19ساعت توسط بهار |
یه سلام طولانی به همه آره می دونم خیلی وقته نبودم اما همیشه به موقع میام .
مخاطبامو با این غیبتم از دست دادم اما حالا حاضر. نزدیکه انتخابات بودم اومدم به همتون بگم اینجا کالیفرنیا نیس کاندیده های ما هم اونا نیستن شرط اولی که اینا را کاندید کردن قبول ولایت فقیه نتیجه منتظر تغییر آنچنانی نباشید آخه تو این ۴ سال چیمون خوب شد اشتغال ؟ آزادی؟ زندانی سیاسیمون که بیشتر شد ! گرونی بیکاری ! شعارای اخمدی نزاد را امسال هم همشون میگن اما تجربه ثابت کرده کس نخارد ژشت من جز ناخن انگشته من .هیخکی دلش به خال ما نسوخته باور کنید چه بریم سر صندوق چه نریم به هر حال یکی از آقایان در می یاد
بعد ما بش تبریک میگیم که باریکلا که بین اینا تو اول شدی . کاش به جا این همه عکس و تبلیغات دس جوونا را می گرفتن
+ نوشته شده در 88/03/10ساعت توسط بهار |
سلام دوستایی که علاقه به سفرا و ایران گردی ما دارن یه ایمل داشتم از ـزهره ـ نمیدونستم که حالا باید بگم یا نگم اما امروز زهره میخواد ببرمون مسافرن باور کنین !!!!!!!
کاخ زمستانی داریوش در ۱۲ کیلومتری شمال برازجان که به بردک سیاه معروف است این کاخ از نظر ساخت و بست های چلچله ای و به کار بردن سنگهای سیاه برخلاف بستهایی که در کاخ پاسارگارد و برازجان و با توجه به استفاده از سنگهای سیاه و سفید در بنای کورش ِدر بناهای دوره داریوش مربوط دانست .کاخ دارای ۱۰ ستون در دو ردیف ۵ تایی است در حفاری های اخیر به علاوه بر قطعاتی شکسته ار در گاه جنوبی تالار پایه ستونی بدست آمده که بر روی آن خطوط باستانی حکاکی شده که در دست مطالعه می باشد روی این سنگ نقشی از چهره داریوش شاه حک شده است در این سنگ چهره داریوش شاه به شدت تخریب شده که احتمالا به زمان حمله مهاجمان قبل ازز حمله به تخت جمشید است
با تشکر از زهره سفر تاریخی خوبی بود !!!!!!!!!!
+ نوشته شده در 87/09/19ساعت توسط بهار |
سلام به همه اینهم عکسهایی از ایران عزیز .
باغ های ساوه
عکس پایین از بهشت گمشده

+ نوشته شده در 87/09/02ساعت توسط بهار |
سلام به همه دوستان عزیز .تو این چند وقت که نبودم خبرای زیادی شد مثلا کردان وزیر سابق خلع شد واسه احترام به شعور هفتاد ایرانی مدرک دار و ضرر ۳ میلیاردی در آخرین قرداد نفتی ایران که معلوم نیس چرا لغو نمیشه فکر کنم واسه حفظ آبروس بعدم حضور باراکا حسین اوباما به عنوان ریس جمهور آمریکا که با تبریک همراه است چون اولین آدم روراستیه که من دیدم از همون اول راه خودش را با ایران در سراسر دنیا مشخص کرد .
به هر حال خبرای دیگه هم بود که حتما به شکل بلوتوث تویه گوشی هاتون اومده که البته صد در صد خوشایند نیست .تولد خانم مهستی گذشت ( شاید حالا بگید چه ربطی داره) روحش شاد الان دارم آهنگ زیبایی که شادمهر عقیلی برای اون ساخته و واقعا غم غربت را می توان درک کرد .
به هر حال الان نمی تونم برم سفر تا چند وقت آینده خودتون را آماده کنید
+ نوشته شده در 87/08/30ساعت توسط بهار |
سلام میدونم دیگه بعضی ها نمی تونن با من بیان سفر اما همون تعدادی که میتونن وسایلشون را جمع کنن این جایی که میریم واسه خودمم نا آشناس ..
آدرس بدم :
روستای سر سبز و ییلاقی و توریستی کدیر در استان مازندران واقع در شمال ایران قرار دارد.از توابع کجور است. کجور هم واقع در دامنه های مرکزی البرز میباشد.
از جاذبه های این روستا میتوان به "آبشارنهرودبار"و"چشمه های زیبای آن اشاره کرد.جمعیت ثابت کدیر به 100نفر میرسد و این به دلیل برودت زیاد هوا در فصل زمستان وکمبود امکانات رفاهی از قبیل مدارس راهنمایی و دبیرستان و میباشد. اما در فصول گرم سال جمعیت آن به2000نفر هم میرسد. قدمت روستای کدیر به بیش از 1400 سال میرسد و بر اساس روایات معتبر تاریخی تا سال 700 هجری قمری مردم کدیر تعداد زیادی اسب بهعنوان جزیه به مسلمانان پرداخت می کردند تا دین خودشان را حفظ نمایند . بر اساس گورهای کشف شده در مناطق مختلف کدیر می توان احتمال داد که مردم در این ناحیه ابتدا به دین زرتشت و سپس مسیحی بوده اند و بنا بر روایتی، وجه تسمیه کدیر از 'کوه دیر' به معنی کوهی که در آن دیری بوده است و یا دیری که در کوه واقع است، می آید.
جنگلهای زیبا، کدیر را از هر نظر دیدنی تر کرده است به گونه ای که در این جنگل انبوه درختانی همچون شاه بلوط - راش - توسکا - آزاد - شمشا د - ممرز - نمدار- اوجا - ملچ - افرا - نارون - گردو - انجیر و غیره یافت می شد. در قدیم ارتفاع بعضی از درختان مزبور مانند توسکا ییلاقی و اوجا در جنگل کدیر عباس آباد و گلندرود از چهل متر هم تجاوز می کرد کدیر از نظر جغرافیایی هم شرایط بسیار مناسبی دارد به طوری که این روستا از جنوب و شمال بین دو کوه و از هر طرف به جنگل وصل می باشد و با گرفتن مه زمینی باعث می شود همیشه کدیر سرسبز باشد و در اطراف روستا چشمه های زیادی وجود دارد که برای کشاورزی و دامداری هم مناسب بود
+ نوشته شده در 87/07/20ساعت توسط بهار |
این مطلب خواندنی است اما نظرات مردم در فهم آن متفاوت است بعد از خواندن آن لطفا نظر خود را بگذارید .
قبل از همه باید متذکر گردید که در این نوشته، ایران به معنی ساکنین کشور ایران فعلی بکار گرفته میشود و در اینجا نه اصطلاح زبان شناسی مورد نظر است و نه مفهوم تباری و یا «نژادی».
طبق شواهد تاریخی، نام ایران تا دوره ساسانی نه در آثار و نوشته های حکومتهای هخامنشی و اشکانی و غیره و نه در نوشته های دیگران وجود نداشته و تا دوره ساسانی، کشور را بنام قوم حاکم می نامیدند، مثل هخامنشی، ماد، پارس، پارت و غیره. تنها در دوره ساسانی که حکومت متکی به دیانت انحصاری زرتشتی تشکیل گردید، با استناد به متن اوستا که بنا بر آن کشور اسطوره ای آریانوویچ که در حوالی خوارزم کنونی وجود داشته، به تمام سرزمین تعمیم داده شد و آن بدان معنا نیست که کل مردم ایران از تبار قوم آریا میباشند، زیرا مفهوم ایران نظیر معنی کشور ( کیش + ور ) بار دینی داشته است و تنها منحصر به ایران نیز نیست. نام سابق افغانستان آریانا میباشد و ایرلند و ایروان نیز همان مفهوم را دارند.
در رابطه با ساکنین کشور ایران، اسناد و تحقیقات باستانشناسی بلوچها را نخستین مردم ساکن ایران میدانند. طبق این اسناد، آنان با دراویدی های هند همریشه بوده و بعدها با آریایی ها و اعراب و ترکها آمیخته شدند و از نظر زبانشناسی زبان غالب آنها به شاخه ایکه زبانهای آریایی نامیده میشود منسوب می باشند.
اما بسیاری از تاریخدانان نامی، مطالعه تمدن در سرزمین ایران و همچنین آغاز آنرا به اقوام ایلامی نسبت میدهند. به زعم و تصریح مورخین صاحب نامی چون ویل دورانت ( تاریخ تمدن )، پطروشفسکی، هنری فیلد و دیگران ،ایلامیها نه آریایی بودند و نه سامی و زبان آنان جزو زبانهای اورال- آلتائیک نظیر فنلاندی، ترکی، مجاری، مغولی و....... بوده است. در عین حال زبان ایلامی یکی از سه زبان اصلی دوره هخامنشی ها و بعنوان زبان اداری و دیوان بوده است و داریوش نیز کتیبه بیستون را به زبانهای بابلی، ایلامی و پارسی باستان نوشته است. نتیجه اینکه ایجاد تمدن در کشور ما بدست ایلامیها انجام گرفته است که خوزها یکی از طوایف سه گانه آنها بوده اند و نام خوزستان و شهرهای اهواز و بندربوشهر و........... یادگار ایلامیهاست.
بعد از ایلامیها، بابلیها و سپس آسوریها که بخش مهمی از ایران فعلی را به تصرف خود درآورده بودند، در شکل گیری تاریخ و تمدن این سرزمین نقش داشتند. شهر ارومیه ریشه آسوری دارد و آسوریهای امروزی بقایای آنان می باشند. کلدانیها نیز بقایای بابلیها هستند که افتخار تدوین اولین قانون به پادشاه آنان ( حمورابی) میرسد.
اقوام ماد و پارس و دیگر اقوام مختلف آریایی، در حدود سالهای 1200 قبل از میلاد به ایران مهاجرت کرده و در اطراف رشته کوههای زاگرس سکونت گزیدند. اقوام آریایی بعد از گسترش نفوس خود در سرتاسر فلات ایران به سه قوم مشخص و متمایز تقسیم شدند. بخشی از آنان در آذربایجان و کردستان ( شمال و غرب ایران ) ساکن شدند و تحت نام مادها اولین سلسله بزرگ سلطنتی را بوجود آوردند و بعد از براندازی دولت آشور بر بین النهرین و ارمنستان تسلط یافتند. شاخه دیگری از آریاییهای ساکن ایران بنام پارس ها در جنوب ایران بویژه در ایالات فارس و اصفهان ساکن گردیدند. پارسها، اجداد فارسهای فعلی بوده و عمدتا به زبان پارسی باستان تکلم نموده و به خط میخی می نوشتند. بخش سوم آریاییهای ایران پارتها بودند که در خراسان ساکن شده و بعدها دولت بزرگ اشکانیان را بوجود آوردند. ( در ضمن نظراتی وجود دارند که اسلاف ترکمنها را به لحاظ اتنیکی به پارتها نسبت می دهند و برآنند که نام پادشاه اشکانی ارشک، معنی و ریشه ترکی دارد).
با پیروزی سریع اعراب، اسلام سیستم کاست ساسانی را در ایران درهم شکست که از زمان اردشیر بابکان بصورت مانع مهمی در رشد فرهنگ اجتماعی درآمده بود و از آن به بعد بود که بویژه پس از فتح قادسیه، اعراب دسته دسته به ایران مهاجرت کرده و با حفظ فرهنگ یا تبار قومی و یا تحلیل در اقوام دیگر در ترکیب قومی ایران دخالت ورزیدند. اعراب ایرانی و نیز سادات، انصاری ها، مدنی ها، یثربی ها، همه عرب تباران ایرانی هستند.
آخرین مهاجرت و اسکان قومی در ایران متعلق به ترکها میباشد. صرف نظر از مهاجرت ترکها در زمان انوشیروان، مهاجرت وسیع ترکها از غزنویان ( قرن چهارم هجری شمسی) و بخصوص سلجوقیان ( اوایل قرن پنجم ) آغاز میگردد و حکومت آنها با انقطاع موقت دوره مغول تا قاجاریه ادامه می یابد.
سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم پیش از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت. مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری، کنگر، بارسیل، آوار و سایبرها که بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان ( که خود از طرف مادری فرزند شاهزاده آغ هونها ، هپتالیتهای زرد پوست بود ) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوغوز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن در برابر روسها به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه نک، اوغوز و قیپچاق از مسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران، خصوصا به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت.
سلاطین ترک ده قرن بر ایران حکومت کردند و ترکان ایرانی، تبار به سلاجقه میبرند و زبان فارسی دری که زبان خراسان قدیم بود به زبان مشترک و نه رسمی ایران در حکومت ترکان ایرانی تبدیل شده بود. در واقع، ترکان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان ترکی از نظر زبانشناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزو زبانهای التصاقی است و اشتراکات واژگانی متعددی نیز بین زبانهای سومری و ایلامی و ترکی موجود است. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از سال 3000 سال پیش از میلاد بوده است. دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط و زبان ایلامی استفاده میکرد. سومریها نیز از 5000 سال پیش از میلاد تا سال 2000 پیش از میلاد که توسط آشوریها و بابلی ها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین و در عراق فعلی تأسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب میشوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را میتوان در عبور اقوام سومری و ایلامی از منطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان نظیر هوریها، آراتتاها، کاسسی ها، قوتتی ها، لولوبی ها، اورارتوها، ایشغوزها، مانناها، گیلزانها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.
نتیجه ای که از این توضیحات میتوان گرفت این است که ایران کشور تمام تبارها و اقوام مهاجری است که در ایجاد، گسترش و نگهداری و تداوم تمدن آن کوشیده و در طی تقریبا یازده هزار سال با هم از نظر تباری، قومی، فرهنگی و اقتصادی درآمیخته و ساکنین ایران را با همه این تفاوتها بوجود آورده اند. در واقع، ساکنین فعلی ایران بصورت جمع بندی شده اخلاف و فرزندان اقوام زیرند:
1- اقوام بلوچ.
2- اقوام آزیاتیک ( ایلامی، لولوبی، گوتی، ماننا، طبری، کاسیت و..........).
3- اقوام سامی ( بابلی ها، کلدانی ها، آسوریها، یهودیها، اعراب).
4- اقوام آریایی ( مادها، پارسها، پارتها).
5- ترکها ( ترکمنها، آذریها، ترکهای درگز، قشقایی ها و .........).
در چارچوب جمع بندی فوق باید به یک نکته مهم بویژه در رابطه با زبان این ادوار اشاره نمود. در ایران تا انقراض قاجاریه ( 1304) ، همواره سه زبان در کنار هم بعنوان زبانهای رسمی وجود داشتند. بعنوان مثال در دوره هخامنشی، بابلی ( زبان تجارت )، ایلامی ( زبان دیوان و ادارات )، پارسی باستان ( زبان سلطنتی و لشکر) و در دوره پارتها، یونانی ( زبان تجارت و علم ) ، آرامی ( زبان کاتبها و دیوان )، زبان پهلوی اشکانی ( زبان شاهی و لشکر) و در دوره بعد از اسلام نیز ابتدا عربی و بعد فارسی و ترکی رایج گردیدند و باز ایران دارای سه زبان اصلی گردید، عربی ( زبان دین و علم و فلسفه )، فارسی ( زبان دیوان و شعر و عرفان) و ترکی ( زبان شاهی و لشکر).
متاسفانه سنت دیرین همزیستی زبانها و فرهنگ ها و خط ها در دوره 53 ساله رژیم پهلوی از جامعه ما رخت بربست و جای تاسف اینکه در این میان بخشی از روشنفکران بی توجه به اصل خط ( سومری) و الفباء ( فنیقی) و تاریخچه تحولات آن، در جهت دامن زدن به گرایشات غیر علمی و ضد انسانی برآمده و از برتری قوم و زبان « آریایی » سخن بمیان می آورند. جالب آنکه آنان در « سامی » ستیزی خیالی و عرب گریزی ایده آلی خویش، گاه به تغییر الفبای فارسی به لاتین نیز بعنوان بازگشت به اصل آریایی با گشودن درهای تمدن غربی تأکید مینمایند.
مطالعه روند اشتراک اتنیکی نشان میدهد که ملت و یا ملیت فقط در مرحله معینی از تکامل جوامع انسانی یعنی در مرحله پیدایش و رشد جوامع سرمایه داری بوجود آمده و در واقع محصول ناگزیر و شکل ضروری اتنیک در این دوره از رشد جوامع است.
پروسه رشد اشتراک اتنیکی در ایران، مراحل تاریخی مشخص بخود را طی کرده است. در اواسط قرن نوزدهم، جمعیت ایران چه به لحاظ اشتراک اتنیکی و چه از نظر سطح رشد اقتصادی و ساختار اجتماعی همگون نبود. از لحاظ ترکیب اتنیکی، ساکنین ایران به انواع مختلف اقوام و یا مخلوطی از اقوام تعلق داشتند که به زبانهای آریایی ( فارسی، کردی، بلوچی،لری، بختیاری، گیلکی، مازندرانی، تاتی، هرزنی، افغانی و تاجیکی )، ترکی ( آذری، ترکمنی، قشقایی و غیره ) و سامی ( عربی، آسوری و عبری ) و غیره متکلم میکردند. این اقوام در پروسه ظهور و رشد مناسبات سرمایه داری، تقسیم کار و نفوذ و رقابت قدرتهای استعماری به ملیتها و اقلیتهای ملی تغییر شکل داده اند. به غیر از زبان، این ملیتها از لحاظ دیگر وجوه مشترک اتنیکی ( فرهنگ و آداب و رسوم، شیوه زندگی اقتصادی و اشتراک اراضی و تاریخ گذشته ) نیز با یکدیگر تفاوت داشتند.
ترکیب اتنیک متنوع ملیتهای ساکن ایران امروز، نتیجه ویژگیهای تکامل تاریخی مشخص بخود می باشد. این ترکیب متلون جمعیت معلول چند هزار سال تاریخ پر تلاطم مهاجرت و رسوخ و هجوم پی در پی و موج وار قبایل مختلف آریایی، تورانی، یونانی، عربی، ترکی و مغولی و افغانها و غیره بوده است. تنوع اتنیک ها در ایران علل دیگری نیز داشتند که بنوبه خود حائز اهمیت می باشد. برخی از شاهان و حکمرانان ایران ( پادشاهان صفوی، نادرشاه و سلاطین قاجار و پهلوی ) برای تحکیم حکومت استبدادی خویش و ممانعت از رشد مبارزات و قیام اقوام، بطور وسیعی از کوچاندن و جابجا کردن آنها و یا بخشی از آنها استفاده میکردند. شاهان مستبد، قبایل وفادار به خود را برای دفاع در مناطق مرزی و قبایل مبارز و ستیزه جو را در مناطق دور دست، کم حاصل و در بیابانهای مرکز ایران سکونت می دادند. کوچاندن اجباری کردها به شمال خراسان در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم و مقیم ساختن هزاران تن از ارامنه ساکن جلفای آذربایجان در اصفهان که بدستور شاه عباس اول صفوی صورت گرفت، نمونه این سیاست است.
در نتیجه این مهاجرتها، نفوذ و رسوخها و هجومها و کوچاندنهای اجباری، ایران به لحاظ اتنیک مقارن نیمه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارای ترکیبی متلون گردید که در پروسه تقریبا صد و پنجاه سال گذشته بصورت یک کشور کثیر الملله در عصر ما تکامل یافت. البته همزیستی طولانی اقوام مختلف در طول قرون و امتزاج آنها با هم منتج به این گردید که در میان این ملیتها خطوط و وجوه مشترکی چون آگاهی تعلق به یک کشور، یک دولت و یک حاکمیت، زبان مشترک کشوری و دولتی و امر تابعیت و آگاهی و دلبستگی به ایران بوجود آید. اما علیرغم این همگونیها و وجوه مشترک که در ایجاد و حفظ استقلال و هویت ایران همواره نقش مهمی ایفا نموده اند، ملیتهای مختلف ساکن ایران وجوه مشترک ملی متمایزی از یکدیگر دارند که نادیده گرفتن این امر از جانب حکومتها، بعدها موجبات ستم ملی را بر ملیتهای غیر فارس فراهم آورد.
در ایران اگرچه ستم بر اقلیتهای قومی و مذهبی در دوران قبل از رشد و توسعه مناسبات سرمایه داری اعمال می گشته است و مظاهر گوناگون برتری طلبی قومی از طرف حاکمین مستبد از بهره کشی و غارت گرفته تا قتل عام و حبس و تبعید فراوان بوده، اما این نوع ستم ها با نوع ستم ملی عصر ما فرق ماهوی داشته اند. در واقع ستم ملی بعنوان مضمون اصلی مسئله ملی یک پدیده جدید است که از نظر تاریخی معلول و یکی از مظاهر رشد مناسبات سرمایه داری است. با رشد مناسبات سرمایه داری، تقسیم کار و ازدیاد روز افزون داد و ستد کالا و توسعه بازار داخلی و تلاش برای تسلط برآن، عامل اصلی رقابت بین سرمایه داران بزرگ ملیتهای مختلف گشته و بهمراه خود اجحافات و تبعیض به بار آورده و بالاخره شرایط را برای رشد مبارزات ملی توسط ملت مغلوب و تحت ستم فراهم می آورد.
بیداری ملی در بین ملیتهای ایران، در اواخر قرن نوزدهم با رشد مناسبات سرمایه داری آغاز گردید. این امر با رشد رقابت بورژوازی برای تسخیر بازار و بویژه نفوذ و رقابت نیروهای استعمارگر برای تسلط بر بازارها و مداخله آنان در امور داخلی ایران، وارد فاز نوینی گردیده و مقاومت و مبارزه ملیتها را علیه ستم ملی و استثمار تشدید نمود. بعد از کودتای سوم اسفند 1299، رضاخان در حالی که پرچم افتخار رهایی ملی خلق های ایران را در آذربایجان، گیلان و خراسان با سرنیزه های انگلیسی برافراشت، علم ناسیونالیسم ارتجاعی و شوونیسم فارس را بلند کرد تا بتواند از طریق اعمال دیکتاتوری ضد خلقی و استقرار « هژمونی فرهنگی » بخشی از مردم و بویژه بخشی از ملیت فارس را فریب داده و بدنبال خود بکشاند.
رضا خان پس از سرکوب ملیت آذری، خلق کرد را تحت عنوان « مبارزه با اشرار » قتل عام نموده و توسط سپهبد امیر احمدی کشتار وحشیانه ای را در لرستان براه انداخت. وحشیگیریهای سپهبد جهانبانی که مأمور ریختن خون بلوچهای زحمتکش بر پهنه بلوچستان بود، هنوز هم بعد از گذشت چندین دهه، زبانزد خاص و عام در آن دیار است. رضا خان در ادامه سیاست شوونیستی و ضد ملی خود به بهانه سرکوب « راهزنان» با قساوت بی حدی ترکمنها را قتل عام نموده و کلیه سرزمینهای آنان را بزور تصاحب کرد. افسران رضاخان بخاطر درهم شکستن مقاومت و روحیه مبارز ترکمنها، به زنان ترکمن تجاوز کرده و سالها هر نوع آزادی را از ملیت ترکمن سلب نمودند. سرکوبی اعراب زحمتکش و آزادیخواه و تشدید فشار و آزار بر آنان که به بهانه از میان برداشتن بساط شیخ خزعل صورت پذیرفت، تداوم سیاست شوونیستی بود که رضا خان برنامه ریزی نموده بود.
بدین ترتیب تهاجم و تجاوز علیه ملیتهای غیر فارس در عصر عروج رضا خان به قله دیکتاتوری نظامی، به رشد و اندیشه های پان ایرانیستی و گرایشات شوونیستی در سال های قبل و بعد از جنگ جهانی در ایران دامن زد.
رشد گرایشات شوونیستی در ایران
رضا خان بدنبال سرکوب آزادیخواهان و مبارزین ملیتهای مختلف، جهت توسعه هژمونی فرهنگی خود، اشاعه شوونیسم آریایی را مبنای فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی خویش قرار داد. این بیماری که در اواخر قرن نوزدهم تا نیمه اول قرن بیستم تقریبا جهان گیر شد و میتوان آنرا بیماری « پانیسم » نامید بر این تصور باطل مبتنی بود که ملیت با « نژاد » و « زبان » یکی است و بنظر آنها بایستی مرزهای ملی با مرزهای نژادی و فرهنگی یکی شوند ( نژاد در مفهومی که بار سیاسی داشت و نه محتوای علمی) و هم از اینرو بود که هر یک از کشورهای بزرگ آن زمان داعیه رهبری و اتحاد مردمان متکلم به یک زبان را تحت ملیت واحد و در واقع تحت رهبری خودشان می خواستند.
در دهه 1930، با رشد فاشیزم « نژاد آریایی » در اروپای غربی و روی کار آمدن حزب نازی در آلمان، رضا شاه و طرفدارانش با کسب حمایت از فاشیستهای اروپا، به یورش فرهنگی و نژاد پرستانه خود علیه ملیتهای ایران شدت بخشیدند. در این دوره، رضا شاه با اتخاذ سیاست درهای باز، باعث رسوخ اندیشه های فاشیستی توسط آلمانیهای نازی به ایران شده و بدین ترتیب به رشد بیشتر ایده های شوونیسم آریایی دامن زد. در نتیجه آن و تحت تأثیر اندیشه های برتری طلبانه نازیها، عده ای از ایرانیان صاحب مال و فئودال طرفدار سلطنت بسوی فاشیزم گرایش یافته و دامنه زور و ستم را در ایالات اقلیت نشین بر علیه ملیتهای غیر فارس تشدید نمودند. در این راستا، رضا شاه و حامیانش موفق به جلب عده ای از روشنفکران و علمای مذهبی گردیدند.
از میان روشنفکران آنزمان که پایه های نفوذ و رشد اندیشه های شوونیستی را دربین مردم بوجود آوردند، میتوان بویژه به علی دشتی از پایه گذاران حزب سلطنت طلب « ایران نو » ، محمود افشار سردبیر مجله آینده، محمد حجازی نویسنده معروف رمانهای آئینه و زیبا اشاره نمود. علاوه بر روشنفکران فوق، برخی از محافل فرهنگی رژیم نیز چون « سازمان پرورش افکار» و « پرورش جوانان »، با اشاعه شعائری چون «خدا، شاه، میهن » و تئوریهای شوونیستی چون « کشور واحد، زبان واحد، ملت واحد » تمامی مساعی خود را بکار گرفتند که برتری نژادی و سلطه فرهنگی آریایی ها را بر دیگر ملل ساکن ایران تحمیل نموده و شرایط را برای ایجاد جو نژاد پرستی و نفوذ بیشتر اندیشه های فاشیزم آلمان در ایران فراهم سازند. این خصائل شوونیستی بویژه در قوانین مجلس های فرمایشی بطور بارزی خود را نمایان ساخت و در سالهای 1316 و 1317 شمسی به موجب قوانینی که به تصویب مجلس شورای ملی رسید، تقسیم بندی کشور مورد تجدید نظر قرار گرفته و مناطق مسکونی ملیتها به استانها و شهرستانهای مختلف تقسیم شدند. بطور نمونه ترکمنهای ساکن ایران را مابین دو استان خراسان و مازندران پراکنده نمودند، بطوریکه در هنگام رأی گیریها ترکمنها هیچگاه از امکان انتخاب یک نماینده واحد برخوردار نبودند.
در این ایام با بالا گرفتن جو شوونیستی و ایده های فاشیستی، عملا وجود ملیتهای مختلف برسمیت شناخته نشده و آنان را بعنوان ایرانیانی که با فارسها ملت واحدی را تشکیل میدهند قلمداد گردیدند. در نتیجه حاکم شدن این جو بر جامعه، نویسندگان سرشناس و رجل سیاسی و اجتماعی صاحب نامی چون علی اصغر حکمت عامدا و یا به جهت عدم اطلاع، « اشتراک ملی » را با « اشتراک کشوری » یکی دانسته و ایرانیت و ایرانی بودن را به آریایی ( فارس ) بودن و فارسی حرف زدن نسبت دادند. دامنه ایده های شوونیستی و پان ایرانیستی بویژه در دهه های 20 و 30 قرن بیستم بقدری بین نویسندگان و شاعران و محققین شدت گرفت که برخی از آنان چون احمد کسروی، ملک الشعرای بهار و عباس اقبال آشتیانی تحت تأثیر این تبلیغات به تحریف واقعیات پرداختند. مثلا آنان بر این عقیده بودند که زبان ترکی یک زبان بیگانه است که بر مردم ایالات شمالی ایران توسط مهاجمین وحشی مغول تحمیل گردیده است.
از سوی دیگر، آنها به تبعیت از این ایده ها تمام تلاش خود را بکار بستند که زبانهای رایج ملیتها را بعنوان لهجه های محلی و فاقد ویژگیها و ارزشهای یک زبان مستقل، یعنی زبانی با دستور قواعد زبان و لغات کافی و ادبیات و فرهنگ معرفی نمایند. در حالیکه همه زبانهای ملیتهای ایران از تاریخ تکامل معین، صرف و نحو و دستور قواعد مختص بخود برخوردار می باشند. مثلا زبان ترکمنی از شاخه اوغوزی زبانهای آلتایی است که خود شاخه بزرگی است از خانواده زبانهای اورال- آلتایی. در صورتیکه زبان فارسی یکی از زبانهای ایرانی شاخه هند و ایرانی است که خود شاخه بزرگی از خانواده زبانهای هند و اروپایی است.
بنا بر این، این دیگر امروز روشن است که ایران کشور کثیرالملله ای است و اصولا هیچ ملیتی نمی تواند ادعای برتر بودن را داشته باشد. وانگهی، کسانیکه به برتری ملی معتقدند سالها اقلیتهای نژادی و ملی را مورد ستم قرار داده و تحت نام برتری قومی و نژادی باعث بی عدالتیها و قتل عامهای فراوانی در تاریخ گذشته و معاصر جهان مرتکب شده اند. ایتالیایی ها در دهه 1920، آلمانیهای نازی با علم کردن تئوری « برتری نژاد ژرمن » در دهه های 1930 و 1940 و بعدا صهیونیستها با اشاعه اندیشه های « برتری قوم یهود » در خاورمیانه عامل اصلی کشتار میلیونها نفر در نقاط مختلف جهان بوده اند. امروز دیگر مسلم است که ایده های پان ایرانیسم، پان عربیزم، پان ترکیزم و دیگر پانهای دیگر مغایر با اصول حق تعیین سرنوشت ملی و علیه خواستهای دمکراتیک و ملی مردمان سراسر جهان بوده و ناقض روح اعلامیه حقوق بشر می باشد. پان ایرانیزم نیز همانند هر پان دیگری بر اساس بی عدالتی و عدم تساوی ملی پایه گذاری شده و مانع بزرگی در راه استقلال و شکوفایی کشور است.
متاسفانه این تفکر با نفی تنوع ملی و اتنیکی کشور،به ویژگیهای ملی، مذهبی و فرهنگی این ملیتها احترام نگذاشته و همیشه تحت شعار ارتجاعی « ملت واحد، زبان واحد » خواسته اند که منویات شوونیستی خود را بر ملیتهای مختلف ایران تحمیل نمایند. آنها هنوز هم از سیاست هایی که مردم بلوچ و کرد و ترکمن و آذری و عرب را از تحصیل و تدریس به زبان خود محروم ساخته پشتیبانی کرده و تنها ترویج زبان و ادبیات فارسی را که اکثر مردم روستاهای مناطق ملی با آن آشنا نیستند، برای آنان واجب و زبان مادری و ملی آنان را حرام و ممنوع التدریس اعلام میکنند.
تاسف بار اینکه بدنبال اینهمه تجارب مختلف جهانی در طی سالهای اخیر که تنش میان فرهنگها و زبانهای مختلف به یکی از محوری ترین معضلات جهان امروز بدل گردیده و قدرتهای بزرگ جهانی خواسته و یا نا خواسته مجبور به برخورد با آن و در پی یافت راهکارهای مناسبی برای تعدیل این مناقشات هستند، در ایران سیاستهای گذشته رژیم پهلوی در حق ملیتهای غیر فارس کشور تحت شعارهای دیگر و اما مضمونا واحد با شتابی بیشتر و به شیوه ای عریان تر پیشبرده میشوند. از گذاردن نامهای اصیل ترکمنی بر فرزندان خودداری میشود، عناوین بسیاری از روستاهای ترکمنصحرا به شیوه برخورد رژیم پهلوی به نامهای سیمین شهر و نگین شهر و غیره تغییر می یابد، سیل کوچاندن اهالی غیر بومی به ترکمنصحرا و خارج کردن زمینهای مزروعی مردم ترکمن و دادن آنها به تازه واردین با شتاب بیشتری ادامه دارد، در تمام شهرها و روستاهای ترکمنصحرا تقریبا کلیه پستها و مشاغل دولتی از مدیریت یک دبستان گرفته تا شغل پلیسی به افراد غیر بومی که با پیشنهاد حقوق بالا، وامهای مسکن کلان و سایر تسهیلات تشویقی آورده شده اند داده میشود و جالب آنکه اگر رژیم پهلوی همه اینها را زیر شعار « ملت واحد، زبان واحد » پیش میبرد، حکومت جمهوری اسلامی تحت تبلیغات « امت واحد اسلامی » که با عملکردهای اخیر وی در قبال سنی مذهبان عملا معنایی جز تلاش برای شیعیزه کردن کل جامعه ندارد، تداوم گر سیاستهای گذشته است. البته میتوان روستای به آتش کشیده ترکمنصحرا را بصیرآباد نام نهاد و یا بر شهرهای ارومیه و بندر انزلی نامهای رضائیه و بندرپهلوی را تحمیل کرد، ولی نباید فراموش کرد که این عناوین و سیاستها تا وقتیکه با اراده و خواست توده مردم همخوانی نداشته باشند ، نمی توانند هیچگاه پایدار بمانند.
در این بین بدبختی در آنست که در حالیکه در بسیاری از کشورهای اروپایی حتی حق ازدواج برای همجنسگرایان قائل گردیده و یا در کلیه مدارس این کشورها واحدهای درسی برای آموزش زبانهای ملیتهای مهاجر به این کشورها گنجانده شده است، کشور ما روی ابتدایی ترین مسائل حقوقی و ملی و انسانی شهروندان معضل داشته و حتی قادر نیست که با گذشت حدود سی سال از تصویب قانون اساسی بسیاری از بندهای آنرا به بهانه های واهی تجزیه کشور و غیره به اجرا درآورد. درحالیکه در همین کشور فلاکت زده همسایه ما افغانستان و با وجود همه فشارها و معضلاتی که از سوی نیروهای عقب مانده بر دولت وارد می آید، آنها در زمینه احترام به حقوق ملی ملیتهای ساکن کشور سالها از ما جلو هستند.
بهر حال حکومتها باید این اصل بدیهی را پذیرا گردند که شاید بتوان برای مقطع کوتاهی باورها و اعتقادات سیاسی مردم را خنثی و یا سرکوب کرد، ولی باید بدانند که با توجه به تجربیات و حوادث اخیر جهانی نمی توانند باورها و اعتقادات ملی و مذهبی آنان را برای همیشه محو نموده و بر آن باشند که می توانند اعتقادات خود را بر مردم تحمیل نمایند. این تجربه آزموده ای است که رژیم شاه در آن راه کوشش نمود و با شکست روبرو شد و امروز جا دارد که حکامان وقت اینگونه تجارب ناموفق را آویزه گوش خود قرار دهند.
+ نوشته شده در 87/07/19ساعت توسط بهار |
خیلی دلم گرفته اما خب دیگه جای این حرفا نیس .خیلی وقت بود ننوشته بودم آخه من سال آخره درسمه باید بخونم واسه کنکور ( التماس دعا) البته فکر نکنین دارم مثه چی می خونم نه خداییش دارم عذاب می کشم چون همش مضطربم اما حالا اومدم از مجری برنامه کودک شبکه دو آقای مجید قناد تشکر کنم الان چند لحظه پیش یه شعر قشنگ برای ایران خوندن که اسم تمام شهرا هم توش بوی گفت ایران آسمونه مردمش ستاره این همه ستاره تو اسمون فکر می کنی قدر جاشون را میدونن ؟
من خیلی کوچیکم از این کوچیکی دلم می گیره چون دهنم بسته کاری ازم بر نمی یاد می بینم نا کجا رو اما مسیر این قطار وحشی را که داره به سرعت نور حرکت میکنه را نمی تونم نمی تونم منحرف کنم . چند وقته پیش اومدم یه سر به وبلاگهای ایرانی زدم همه از روابط جنسی .زیبایی عشق کلیپ های جدید عکسای فان اما همه در حال فرار چی میشه که این طوری میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این اولین باری بود که تو این وبلاگ ایران گردی و ایران شناسی این طوری می نوشتم شاید بازم بنویسم
+ نوشته شده در 87/07/19ساعت توسط بهار |
این مردم چشونه زشته بشین سر جات تو سازمان ملل روت میشه جلو حرف ریسس جمهوره ایران پاشید !!!!!!! احترام بگذارید (ویتی کامان مگه ندیدی ؟؟؟) از فلسطین دیگه بعید بود ما هر ماه رمضون میریم واسه قدس اونا این همه گلومونو پاره می کنیم بعد اینا ...... البته خب من که کامل عرایض ریس جمهور هم نشنیدم شاید فکر کردن سریال تکراریه اما آقایون ما مردم اهل فیلم سریال ممکنه صد بار یه چیزو ببینیم احترام بگذارید.........
+ نوشته شده در 87/07/05ساعت توسط بهار |
سلام به همه .تصمیم گرفتم سفر را تو شمال کشور ادامه بدم میخوایم بریم افع ده یا ارفه ده . به هر حال هر کی حال داره باربندیلشو جمع کنه چتر متر .تنقلات منقلات ... بیارید دیگه .
آدرس بدم خدمتتون :
ارفع ده از سطح دریا ۱۵۰۰ متر ارتفاع دارد و در دامنه شرقی ارفع کوه واقع شده است .
قله ارفع کوه ۲۷۵۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و اگر بتوانی آن را بشناسی از بابل ، قائم شهر و ساری قابل دیدن است .در جاده فیروزکوه ، از تهران به سمت شمال ، از ورسک به بعد آن را در سمت چپ و با زاویه حدود ۳۰ درجه از جهت جاده می توانی ببینی . ۹ کیلو متر بعد در محل " چاپارخانه "به ورودی روستای ارفع ده رسیده رشته کوه سنگی پای قله قابل مشاهده است .
از بالای قله ارفع کوه روستاهای دور و نزدیک را می توان دید و لذت برد . شب ها چراغ های بابل ، ساری و ... را هم می توان تشخیص داد .در اسناد قدیمی روستا ( از جمله اسناد مرحوم با قر جباری ارفعی ، یکی از کدخداهای سال های قبل از ۱۳۵۷) نام ده به شکل"ارفه ده " ثبت شده ، حتی یک مورد "عرفه ده " هم دیده شده !
در کتاب تاریخ سوادکوه یا بهتر التدوین فی احوال جبال شروین ، نویسنده تغییر املا نام ده را به گردن رابینو ی انگلیسی انداخته .
به هر حال همانطوری که همه تلفظ می کنند ارفه به فتح الف و کسر ف صحیح است نه ارفع به فتح الف و ف . در این صورت معنی ارفع (بلند) که مشخص است ، پس باید به دنبال معنی ارپه باشیم تا وجه تسمیه نام ده یا به عبارت دیگر علت نامگذاری آن را بدانیم .
+ نوشته شده در 87/06/30ساعت توسط بهار |